چپــــــــــــــق
 

Thursday, March 20, 2003

 
*
A new beginning always starts at the end



[+] :: ^ :: 10:38 PM ::



Saturday, March 15, 2003

 
*خيلي خستمه، ولي دوست ندارم بخوابم...
چون از اين مي ترسم که اگه بخوابم دوباره فردا صبح بايد عذاب بکشم موقع بيدار شدن.

[+] :: ^ :: 11:26 PM ::



Tuesday, February 18, 2003

 
*
don't see the world in black and white


[+] :: ^ :: 3:35 PM ::



Sunday, February 16, 2003

 
*
So, when does the "Eternal Paradise" begin?!


[+] :: ^ :: 11:56 PM ::



Thursday, February 13, 2003

 
*هيچی:
"صادقانه...
گاهی بدم نمی آد يه دوست نزديکی با کله بره تو يه مشکل حسی و بياد پيش من دردل...
لذت خاصی داره."

موافقم!

[+] :: ^ :: 4:36 PM ::



Friday, February 07, 2003

 
*يه چند وقتي کار دارم و حالمم زياد خوش نيست. حرفي هم براي گفتن ندارم الان....
فعلا بريد سکوت رو بخونيد که مثل اينکه خيلي حرف براي گفتن داره....

Silence speaks louder than words


[+] :: ^ :: 3:54 PM ::



Saturday, February 01, 2003

 
*
0 , 1 , 2 , 3 , 2 , 1 , 0 , -1 , -2
lets stop it before it goes down more and start from the beginning....
0


[+] :: ^ :: 8:59 PM ::


*
Strangers passing in the street
By chance two separate glances meet
And I am you and what I see is me
And do I take you by the hand
And lead you through the land
And help me understand the best I can

"Echoes - Pink Floyd"


[+] :: ^ :: 8:36 PM ::



Wednesday, January 29, 2003

 
*وبلاگ نوشتن حال می خواد، حس می خواد، یه فرد بی امتحان می خواد، یه فکر آزاد می خواد، یه حرف نگفته می خواد....
اینم تکراری بود... نه؟


[+] :: ^ :: 11:43 PM ::



Monday, January 27, 2003

 
*
BRB...


[+] :: ^ :: 9:59 PM ::



Wednesday, January 22, 2003

 
*چيکه گفت چپق رو بايد کشيد....
منم کشيدمش!

چپــــــــــــــــــــــــــــــــــق

[+] :: ^ :: 12:09 PM ::


*بدشانسي از نوع چپق يعني:
- بعد از يک ربع واليبال بازی کردن، پات پيچ بخوره
- بعد يکي با کله بره تو چونت و براي اينکه فکت درد نگيره مجبور باشي دهنتو باز نگه داري
- بعد بياي خونه بهت بگن مادر بزرگت بيمارستانه در حاليکه مادرت هم داره ميره مسافرت و کسی نخواهد بود که از مادر بزرگت مراقبت کنه!
- بعد حال تهوع پيدا کني
- بعد شب از فرط درد پا نتوني بخوابي
- فردا صبحش براي اينکه کلاس داري صبح زود پاشي ولي معلمت نياد
- شنبه هم يه امتحاني داشته باشي که هيچي بارت نيست و اصلا حس خوندنشو نداشته باشي!

[+] :: ^ :: 10:57 AM ::



Monday, January 20, 2003

 
*امتحانات هم بد درديه!

[+] :: ^ :: 10:56 PM ::



Friday, January 17, 2003

 
*لطفا با کفش وارد نشويد

[+] :: ^ :: 11:49 AM ::


*مي ميريد نظر بديد؟!

[+] :: ^ :: 11:48 AM ::



Thursday, January 16, 2003

 
*نشان دادن يک چيز خوب به بقيه، از خود آن چيز هم لذت بخشتره!

[+] :: ^ :: 9:03 PM ::


*از اين عبارت "خوب چي کار کنم حالا؟..." خيلي خوشم مياد. مخصوصا وقتي با لحن "کاووسي" گقته شه!
جون مي ده براي موقعهايي که يه نفر داره چرت و پرت مي گه!

[+] :: ^ :: 8:59 PM ::



Wednesday, January 15, 2003

 
*آدم خيلي موقعها بعد از بحث کردن با يکيه که مي فهمه کي هست و چي فکر مي کنه!

[+] :: ^ :: 1:40 AM ::



Monday, January 13, 2003

 
*خيلي جالبه! تلويزيون هنوز هم کوتاه نمياد! نمي دونم اينا واقعا اينقدر خنگند که بعد از اين همه توضيح نفهميدن که اين کاريکاتور ماله يه بنده خداي ديگس، يا مردم رو خنگ فرض مي کنند؟!
جالبتر اينکه رييس قوه قضاييه هم مثل اينکه يه چيزي در اين مورد گفته!
مملکتي که رييس قوه قضاييش اين باشه، وضعش بهتر از اين نمي شه!


[+] :: ^ :: 9:01 PM ::


*چقدر بده که آدم تا فينال بره و بعد اونجا ببازه! هميشه فکر مي کردم که سوم شدن بهتر از دوم شدنه، چون آخرش آدم برده!

[+] :: ^ :: 8:47 PM ::



Wednesday, January 08, 2003

 
*وبلاگ آذر رو تازه امروز دیدم(مثل اینکه خیلی وقته هست. من خیلی پرتم!)... یکی از متناش یه آهنگ داشت که خیلی خوشم اومد. بد نیست گوشش کنید.
کسی داره چیزی ازش؟

[+] :: ^ :: 10:39 PM ::


*چطور شده؟

[+] :: ^ :: 11:13 AM ::



Saturday, January 04, 2003

 
*تنها وقتي که همه چيز رو از دست دادي مي توني هر کاري که خواستي بکني

[+] :: ^ :: 7:00 PM ::



Friday, January 03, 2003

 
*
witnessing life's mysteries...


[+] :: ^ :: 11:22 AM ::



Monday, December 30, 2002

 
*عصر عظمت هاي غول آساي عمارت ها
                                                                  و دروغ.
عصر رمه هاي عظيم گرسنه گي
و وحشتبارترين سکوت ها
هنگامي که گله هاي عظيم انساني به دهان کوره ها مي رفت

عصري که شرم و حق
                                            حسابش جداست
و عشق
              سوء تفاهمي است
که با "متاسفم" گفتني فراموش مي شود

"احمد شاملو"


[+] :: ^ :: 3:58 PM ::



Wednesday, December 25, 2002

 
*"… تا وقتي ما با ديگران زندگي مي کنيم، ما تنها آن چيزي هستيم که اشخاص ديگر ما را چنان مي بينند. فکر کردن به اينکه ديگران ما را چگونه مي بينند و تلاش براي اينکه تصوير ما حتي الامکان جذاب باشد، نوعي تلبيس و فريب کاري است."
برگرفته از کتاب جاودانگي، ميلان کوندرا

[+] :: ^ :: 9:35 PM ::



Monday, December 23, 2002

 
*

I'm feeling for her, what she's feeling for me?
I can try to pretend, I can try to forget
But it's driving me mad, going out of my head




[+] :: ^ :: 7:43 PM ::



Thursday, December 19, 2002

 
*آدم تو زندگيش با چند نفر آشنا ميشه؟ فوقش هزار نفر....
از بين هفت ميليارد آدمي که در دوره ما زندگي مي کنن(من حتي کل آدمهايي که زندگي کرده اند و خواهند کرد رو در نظر نمي گيرم که عددش خيلي بيشتر از ايناست) ما تنها با هزار نفر از آنها امکان آشنايي و دوست شدن رو داريم... يعني يک روي هفت ميليون.... يعني تقريبا صفر!!! ما امکان دوست شدن با صفر درصد مردم رو داريم!
آدم بايد از بين اين مقدار، که تقريبا صفر درصد کل افراد روي زمينه، دوستاشو انتخاب کنه!
آيا واقعا ما دوستامون رو انتخاب مي کنيم؟ يا افرادي که باهاشون زندگي مي کنيم؟ اين آدما به ما تحميل نشدن؟ اگه بهتون بگن که امکانش هست شما کسايي که مي خواهيد باهاشون زندگي کنيد يا دوست باشيد رو از بين همه آدمايي که زندگي کردند و مي کنند انتخاب کنيد، باز هم همينارو انتخاب مي کرديد؟

[+] :: ^ :: 11:46 PM ::



Wednesday, December 18, 2002

 
*وقتي يه حرفي رو نمي توني به يکي بزني، بهتره اصلا اون حرف رو پيش خودت هم نزني

[+] :: ^ :: 10:33 PM ::


*امروز هوا خيلی سرد بود، مصداق واقعيه شعر "زمستان":

"وگر دست محبت سوی کس يازی
به اکراه آورد دست از بغل بيرون
که سرما سخت سوزان است..."

[+] :: ^ :: 10:30 PM ::



Sunday, December 15, 2002

 
*وقتي قراره يه روز بد بياري،
هر کاري کني اون روز تا آخر بد مياري
وقتي قراره يه روز بهت خوش نگذره،
هر کاري کني اون روز تا آخر بهت خوش نمي گذره
وقتي قراره يه روز حالت گرفته باشه،
هر کاري کني اون روز تا آخر حالت گرفتست
وقتي قراره ....

کي اين قرارها رو ميذاره؟

[+] :: ^ :: 11:20 PM ::



Friday, December 13, 2002

 
*از شعر "زمستان" اخوان ثالث خيلي خوشم مياد. مخصوصا از اين قسمتش:

نفس کز گرمگاه سينه مي آيد برون، ابري شود تاريک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس کين است، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک



[+] :: ^ :: 11:16 PM ::